این تصویر را آقای مجید اسکندری ارسال کرده اند.

این تصویر را آقای مجید اسکندری ارسال کرده اند.

تصویر روستا و سد بنچنار
در این تصویر موقعیت قاراقاش، خاملاقی، ینگه مزرعه و شهرک صنعتی گرکان مشخص است.

تصویر روستای بنچنار

درخت و سنگ مقدس روستاي بنچنار در شمس الله
حدود يک نسل قبل در پيچ شمس الله در کنار درخت شمس الله سنگ يک تکه بزرگي بود که اهالي روستا به آن نگاهي تقدس آميز داشتند.
اهالي معتقد بودند که اگر شخصي به کنار سنگ برود و سنگي کوچک به ان بچسباند و آرزو و خواست خود را از خدا مطرح کند، خدا خيلي زود آن را برآورده مي کند. و به خاطر سابقه خوب و جوابهاي مثبتي که اهالي مي گرفتند اهالي به آن توجه خاصي داشتند. خاطره ها و داستانهاي زيادي از اين سنگ و درخت شمس الله وجود دارد که اگر وقت شد به آنها اشاره مي کنيم. و حالا يکي از اين خاطرات به نقل از يکي از پيرمردهاي بنچناري(ح.ط) :
«حدود 50 سال قبل پيرزني تعريف مي کرد که در زماني جواني، در روستا حدود 10 دختر بوديم که سنمان بالا رفته بود و ازدواج نکرده بوديم. ما 10 نفر فکر مي کرديم خدا از ما قهر کرده، به اين خاطر قرار گذاشتيم يک شب يواشکي از خانه هايمان در آمده و کنار درخت و سنگ شمس الله برويم واز خدا بخواهيم بخت ما را باز کند. بالاخره نصف شب بود که به شمس الله رفتيم. من به بقيه گفتيم بياييد با گريه و التماس از خدا درخواست کنيم تا خدا قبول کند. همگي گريه مي کرديم و از خدا شوهر مي خواستيم. در نهايت همگي از خدا خواستيم هر طوري شده تا سال بعد براي ما شوهر پيدا شود حتي از داخل روستاي بنچنار هم نشد اشکال ندارد و شوهر اروستاهاي ديگر پيدا شود. خلاصه ما آن شب حسابي گريه کرديم و دعا کرديم.
مدتي نگذشت که بخت ما باز شد و بعد از چند ماه همگي ازدواج کرديم. ولي جالب اين بود که شوهر هيچ کداممان بنچناري نبود و ما همگي مجبور شديم براي زندگي به روستاهاي ديگر برويم.
اين يکي از داستانهای مرتبط با سنگ و درخت بنچنار است که گفتيم ... اگر کسي داستان ديگري از درخت و سنگ شمس الله يا کلا داستاني از روستا دارد ميل کند حتما در وبلاگ منتشر مي کنيم.
راستي سنگ مقدس روستاي بنچنار( يا خداي بنچناريها) بعد از پيشرفت روستا و بالا رفتن کلاس بنچناريها از چشم افتاد و بالاخره با آمدن لودر و تراکتور و شخم زدن زمين هاي کشاورزي، سنگ به تدريج از جايش منتقل شده و به داخل رودخانه افتاد که هنوز هم آنجاست. ولي درخت شمس الله سر جاي خودش هست که عکسش در پايين است

شنبه۲۸ آذر۱۳۸۳